بدانکه فلاحت برزیگری و درخت نشاندن بود. و اصل کلمه از شکافتن زمین است. این علمی است پر منافع و اصل همه صناعت است (یواقیت العلوم).
و این حِرفت بهترین حِرف طبیعیه است و اول صناعتی که ایزد تعالی و تقدس آدم علیه السّلام را تعلیم داد این بود، و بتحقیق اکسیر اعظم و صناعت مقدم که نظام عالم و بقای بنی آدم بدو مربوط است اینست. گویند صحفی که بابراهیم علیه السّلام نازل شد بیشتر مشتمل بر این علم بود. و حکما در این شیوه تألیفات مطول کردهاند و شرح و بسط آن کما یَنبَغی(چنانکه سزد) داده و اشکال و صور اشجار و نباتات کشیده و احوال اراضی و اوقات و کیفیت استخراج قنوات و سایر تدبیرات که درین حرفه بدان احتیاج افتد نموده و در این کتاب هم برمزی از آن اشاره افتد(نفائس الفنون).
بدانکه اصل نبات اگر حبّ بوده باشد آنرا تخم خوانند و اگر نوی شجر و هر یک از اینها که بواسطه قوتهاء خادمه و مخدومه که ایزد تعالی در او تعبیه فرموده چنانکه در بحث قوی ذکر رفت بنهایت کمال رسند و از برای بقای نوع محافظت اصل خود کنند(نفائس الفنون).
در معرفت هوا و باران
و این باب در شناختن باران و سرماست که از علامات بدانند. اگر کلاغ پیسه(زاغی) بر کنار آب روان نشیند و سر در او می برد و می آرد و خویشتن را بشوید دلیل کند بر درازای زمستان. اگر مگس بگزد یا پروانه بسیار در چراغ افتد تا سوخته شود یا فتیله چراغ سخت سیاه باشد یا عنکبوت از خانه همی افتد بی آمدن باد یا بن دیگ بینی که شرر آتش بر او بسیار باشد دلیل کند کی(که) باران آید. اگر گوسفند بینی که در رمه دنبال همی خارد از بعد سه روز باران باشد. اگر گاو زبان بسم بر می آرد و چون در پایگاه شود دلیل کند بر بارندگی. همچنین اگر گرگ روی به آبادانی نهد و نزدیک مردم آید یا موش بانگ بسیار کند یا بلوط و عرعر(سرو کوهی) بر بسیار آرد و روی نهادن خوک به مردم و رفتن ماده از پس گُشن(نر)، این همه دلیلست بر درازی زمستان و بارندگی. جنسی است از بزغ که بر درخت شوند چون بانگ کند باران آید، و مرغی است که آن را دارکوبک خوانند و به تازی نفره و به طبرستان واروار گویند، حکایت آواز او چون این مرغ بانگ کند در زودی باران آید. و شغال در شبی که میغ(ابر) باشد یا باران همی بارد بانگ کند دیگر روز آسمان بیفروزد و آفتاب باشد. چون قوس قزح پیدا آید و سبز رنگ بسیار باشد، دلیلست بر نیکوئی سال و بسیاری گیاه و نبات و حبوب بسیار بودن. اگر بچه خوک و موش بسیار باشند دلیل کند که بدان ولایت لشکر بسیار رسد. والله اعلم(نزهت نامه علایی).
چون قمر در شب سیم یا چهارم رقیق و صافی بود آن شب و دیگر روز هوا صافی شود و اگر سرخ رنگ بود علامت کثرت باد بود(ارشادالزراعه) و (معرفت فلاحت).
اگر در منتصف(نیمه) ماه، قمر صافی شود هوا صاف بود، اگر سیاه رنگ بود علامت بارندگی بود و اگر آفتاب در وقت برآمدن صافی بود یا آنکه پیش از طلوع آفتاب قطعه های ابر متفرق پیدا شود یا آنکه در وقت غروب آفتاب ابر نبود، بعد از غروب یا قبل از آن ابر باشد این همه علامت تأخیر باران بود و چون قطعه سحاب(ابر) ظاهر شود مایل بحمره(سرخی) دلیل باران بود و بانگ کردن گنجشک بر درختان علامت باران بود. اگر در شب سوم ماه یا چهارم قمر منبسط و عریض نماید و هوا غبارناك بود یا آنکه آفتاب در وقت طلوع مایل بحمره باشد یا آنکه آفتاب در وقت طلوع آفتاب ابر سیاه آفتاب را بپوشد یا در وقت غروب آفتاب بر یسار(سمت چپ) او ابر سیاه بود این همه علامت باران بود(ارشادالزراعه) و (معرفت فلاحت).
و چون دیگ از بالای دیگ پایه فرو گیرند بعد از آنکه طعام پخته باشند و در اسفل(زیر) آن شراره های آتش بسیار بود یا آنکه مرغ خانگی خود را بسیار میخارد و بانگ بسیار میکند یا آنکه خطاف(پرستو) که آن را فرشته رو گویند بر گرد آب می گردد و بانگ بسیار می کند یا آنکه در دنبال رو بمغرب بایستد و یک پای را تمام بر زمین ننهد یا آنکه گرگ بسیار به آبادانی درآید و یا آنکه موش از سوراخ خود چیزهائی که بذخیره نهاده بیرون بیاندازد این همه علامت بارندگی است خاصه در اول ماه و در آخر ماه. چون بر گرد قمر سرخی خالص پیدا آید علامت سرما بود و اگر دو دائره یا سه دائره زرد یا سرخ بر گرد قمر ظاهر شود علامت سرمای سخت بود و بانگ کردن سگ های بسیار در درون خانه و برجستن گوسفند در چراگاه از زمین و نمودن روشنائی چراغ مشابه ظلمت، این همه علامت سرما است و چون مرغان از درختان زیر میآیند و در آب غوطه می خورند علامت سرماست و بارندگی باشد. و در سالی که درخت بلوط و فلفل بار بسیار آورد زمستان آن سال دراز گذرد. و چون درازگوش روی بمغرب بایستد و زمین بدست میکاود و در آسمان نظر میکند علامت درازی زمستان بود. گفته اند در مابین بیست و دوم مهرماه جلالی و بیستم آبان ماه و در جَدی(دی ماه) و منتصف دلو(بهمن ماه) و ما بین بیست و هفتم بهمن ماه جلالی و پنجم اسفندارمذ ماه از سرما ایمن نتواند بود چه اغلب آن بود که در این ایام برودت در هوا ظاهر شود .اگر بوقت انگور چیدن یا پیش از سقوط ثریا باران آید، غله در آن سال بیشتر رسد. و اگر بوقت سقوط ثریا باران آید، غله در آن سال بوقت معهود رسد و اگر بعد از سقوط ثریا باران آید غله دیر رسد(ارشادالزراعه) و (معرفت فلاحت).
توضیح – سقوط ثریا به معنای فرو شدن ثریا است. طلوع سحرگاهی ثریا در بهار نیمکره شمالی نشانه آغاز مسافرت های دریایی و فصل زراعت بوده است. و غروب صبحگاهی آن در پاییز نشان دهنده پایان این فعالیت ها است.
در معرفت زمین نیک
اندر شناختن زمین نیک. و گفته اند هر کسی که خواهد که زمین نیک و بد را بداند، چاهی قدر دو گز یا سه گز برکنند و از تگ آن چاه پاره ای خاک یا پاره ای گل بگیرند و در آبی اندازند، و یک دو ساعت بگذارند، و آنگاه آن آب را صافی کنند و بچشند. اگر طعم آب نگردیده باشد<خوش بود> آن زمین نیک بود. و اگر طعم آب شور بود یا تلخ یا غیر آن، آن زمین همان طبع دارد و نیک نبود(علم الفلاحه).
بدانکه اصل اسباب در فلاحت معرفت زمین و وقت زرع است و در معرفت زمین وجوه بسیار گفته اند از آنجمله آنکه(نفائس الفنون) هر کسی که خواهد که زمین نیک و بد را بداند، چاهی قدر دو گز یا سه گز برکنند و از تگ آن چاه پاره ای خاک یا پاره ای گل بگیرند و در آبی اندازند، و یک دو ساعت بگذارند، و آنگاه آن آب را صافی کنند و بچشند. اگر طعم آب نگردیده باشد<خوش بود>آن زمین نیک بود. و اگر طعم آب شور بود<ناخوش> با تلخ یا غیر آن، آن زمین همان طبع دارد و نیک نبود(علم الفلاحه) و (نفائس الفنون).
و هر زمین که خواهند معمور شود سیر بکارند و بهترین عمارات است. چه بعد از آنکه زمین با قوت گردد، علف از آن منقطع گردد و سالها قوت در آن زمین بماند(آثار و احیاء).
نشان زمین های نیک کشت را و نشان زمین های بد چیست؟
نشان بهترین زمین ها آن است که تربتش سیاه بود، [که] هم باران ها [و آب] های بسیار احتمال [کند] و هم به آب اندک پسندیده شود. پس زمین[زمینی] باشد که گل او سرخ بود و زمینی که آب ها و سیل ها برو رفته بود تا مدتی درو آب ایستاده، و آنگاه خشک گشته. پس زمینی که گل آن با سرخی زند هم بد نبود. اما زمینی که گل آن سخت سپید بود پاشوره بود یا گیاه های آن خرد بود و یا گیاه های غریب در وی رسته باشد و یا سنگستان بود، در آن هیج چیز نبود. و چون خواهند که اصلاح زمین های شوره کنند، در وقتی که باران آمده باشد کاه بر وی بریزند. آنگاه به گاو بازگردانند، تا کاه در زمنی پوشیده شود. پس سرگین درو ریزند و تخم ها بکارند که بیخش دور در نشود، جو و عدس و نخود نیک گردد(یواقیت العلوم).
اندر شناختن زمین نیک و بد و میانه و علامت آن زمین که خوش بود یا شور در چاه علامت زمین نیک آن است که چون بارانها پیوسته بر آن ببارد آبش را فرو خورد و بشکافد، و نباتش بسیار بود و درخت بلند شود. طریق دیگر به دانستن زمین نیک آن است که به قدر دو گز یا سه گز بکنند. پس از آن گلش دو پاره یا سه پاره بردارند و در خنور(ظرف سفالین) آبگینه کنند و آب باران بر آن گل فرو ریزند چندان که گل را باز پوشد و از بالای آن برآید و ساعتی بگذارند تا آن آب صافی شود. پس از آن آب <را> بچشند. اگر طعم آب خوش بود زمین خوش بود و اگر شور بود زمین بد بود و شورستان باشد. و علامت زمین میانه آن بود که نباتش تنک بود و بر هم بیخته نشود. و علامت زمین بد آن بود که نباتش تنک و ضعیف بود. طریق دیگر زمین را برکنند آن قدر که خواهند. پس آن که(آن گِل را) از آن کنده به در آمده باشد باز اندازند. اگر گل از کَنده افزون شود زمین نیک است، و اگر راست آید زمین میانه است، و اگر کم شود زمین بد است. و علامت زمین که آبش خوش باشد آن است که بر آن نی رسته باشد، و نامهای ایشان به رومی اینست که گفتیم. گیاهی است آن را لوس خوانند، و گیاهی است آن را کسرا خوانند، و گیاهی است آن را برینوس گویند، و گیاهی است آن را کردماطوس گویند، والله اعلم(نوادرالتبادر).
دانستن زمین پر زور آن است که خار و خاشاك آن بلند قد و هرچند زمین آن را جهت امتحان به بیل پایان برند خاك نرم بیرون آید(معرفت فلاحت).
کیفیت بذر گندم و جو
و تخم می باید که درست دانه بود و سخت بود و طعمش خوش بود و سنگی بود، و علامتش آن است که نانش نیکو بود و خمیرش پاره پاره نشود. و بهترین تخم آن بُود که بر وی مدتی بیش از سالی نگذشته باشد. و آنچه چهار سال بر وی گذشته باشد تخم را نشاید البته، الا گاورس و برنج والله اعلم(نوادرالتبادر).
و هر تخم که هست باید که نو بود و تخم دو ساله میانه بود و تخم سه ساله نیک نبود و تخم چهار ساله بکار نیاید مگر جاورس و ارزن(ارشادالزراعه).
افلاطون حکیم گوید که بهترین تخم گندم آنست که رنگ آن مایل به سرخی و زردی بود. چون رنگ زرد و بزرگ و درشت و محکم و خوش طعم بود و باید که باریک و لاغر نبود. تخم جو باید که بزرگ و محکم و سفید بود(ارشادالزراعه).
کاشت زمین
زمین که فالیز و تره زار بود، یک سال آنرا آسوده نگاه دارند و بکرات آنرا شیار(شخم) کنند تا گیاه آن پاک شود. و این زمین در موضعی باید که بر آب دادن قادر باشند، هر وقت که خواهند(معرفت فلاحت).
اگر کاه را در زمین آتش زنند و یا آنکه گذارند که پوسیده شود محصول نیکو نیاید غیر کاه باقلا که هرچند در زمین بماند مفید است و حقیقت آن نزد دهاقین به تجربه معلوم شد(ارشادالزراعه).
و باید که زن حائض اصلا به فالیز در نیاید. چه اگر حائض به فالیز درآید برگ آن پژمرده شود و گلهای آن بریزد(معرفت فلاحت).
در هر زمین که(باقلی را) زراعت بنمایند ان زمین پاک گردد و قوت یابد و در سال دویم هر چه در آن زمین بکارند ارتفاع(محصول) آن نیکو باشد. و اگر آن زمین را درختستان نمایند همان سال و دویم سال درخت را قوت دهد بواسطه آنکه شاخه های وی بمنزله انبار(توده خس و خاشاک، فضله انسان و حیوانات. کود) است و احتیاج به انبار ندارد(ارشادالزراعه).
کاشت در دشت و کوهپایه
آنچه در زمینهای مغاک کارد از تخم کوهی کارد تا خدای تعالی دانه بسیار دهد. اگر سرگین هر مرغی که باشد با هر تخمی که بود بیامیزند(نوادرالتبادر).
بعضی از اهل فلاحت گویند که اگر تخمی که در دشت حاصل شده در کوهپایه بکارند و آنچه در کوهپایه حاصل شده در دشت بکارند بیشتر حاصل شود و نیکوتر آید(ارشادالزراعه) و (معرفت فلاحت).
هنگام زراعت
وقت تخم پاشیدن اندر زمین. چون باد شمال آید نباید انداخت، زیرا که شمال به برودتی که در اوست روی زمین را سخت کند و نگذارد که تخم بر زمین نشیند. و اگر در نیمه اول ماه باشد به نزدیک بعضی اولی تر باشد(علم الفلاحه).
اندر شناختن هنگام زراعت و تدبیر آنکه ایزد تعالی آن را از آفت نگاه دارد. بهترین و گزیده ترین هنگام زراعت آن است که یازده روز از مرداد ماه گذشته باشد. و اما سیزده روز، از آن سبب که باد جنوبی.خوش در آن روزها ابتدا می کند به وزیدن(نوادرالتبادر).
و کشت را آنگه کنند که قمر زایدالنور و سریع السیر بود تا کشت نیکو آید و دانه افزونتر شود به فرمان باریتعالی. و در نقصانی ماه نشاید کشت کردن(نوادرالتبادر).
و کشتکار تخم نیفگند در روزی که در آن روز باد شمالی وزد، از بهر آنکه باد شمال چون به زمین رسد تخم را براندازد و نگذارد که تخم در زمین فرو شود و بن گیرد(نوادرالتبادر).
دز معرفت پاشیدن تخم. چون باد شمال آید نباید انداخت، زیرا که شمال به برودتی که در اوست، روی زمین را سخت کند و نگذارد که تخم بر زمین نشیند. و اگر در نیمه اول ماه باشد به نزدیک بعضی اولی تر باشد(علم الفلاحه) و (نفائس الفنون).
افلاطون حکیم گوید بهترین وقت زراعت وقتیست که آفتاب در اواخر سنبله(شهریور ماه) باشد. و زراعت که در سنبله واقع شود، باید که در زمین بسیار هموار بود. چه که این زمین نم نگاه میدارد و احتیاج نمی شود بآن که زود آب دهند. و بعضی گفته اند اولی آنست که در میزان(مهر ماه) زراعت کنند. و در روزی که باد شمال آید، تخم در زمین نباید پاشید. چه هر تخم که درین وقت در زمین پاشند، نیک سبز نشود(ارشادالزراعه).
هرکه گندم یا جو یا ارزن کارد روزی باید کاشتن که باد از سوی قبله آید زیرا که چون باد از سوی مشرق بود آن روز زمین سست شود و در سه وقت تخم باید کشت یا شبانگاه یا نماز پیشین. و روزی که تخم کارد چون ماه بر افزونی بود بهتر بود از آنکه برکاست(ارشادالزراعه).
اهمیت شسته نشدن بذر گندم
و نباید که تخم گندم را بشورد، که اگر شسته افگند، دانه باریک بود(نوادرالتبادر).
و نشاید که تخم گندم را بشویند. چون اگر گندم مغسول زراعت کنند، دانه او باریک و کم بود و بهتر آن بود که چون ادراک محصول شود خوشه های غله که بزرگتر بود دانه آن بسیار حاصل شود(ارشادالزراعه).
بعضی گویند که گندم را یک شبانه روز در آب نموده بذر نمایند که خوب سبز میشود اما دانه وی باریک و حاصل و خوب نیاید(ارشادالزراعه).
در معرفت بذر پاشیدن
اما نباید که کشتکار همه تخم خویش را به یک نوبت در یک ماه بکارد. الا سه بخش کند. بخشی در اول بکارد که وقت کاشتن بود، و بخشی در میانه، و سه دیگر را در آخر- که اگر کشت یک وقت به زیان آید، دو وقت به سلامت بود(نوادرالتبادر).
و باید تخمی را که زراعت خواهند نمود بسه دفعه زراعت کنند، بعضی در اول زمان زراعت و بعضی در وسط زمان زراعت و بعضی در آخر زمان زراعت تا اگر یکی را آفت رسد دیگری بسلامت ماند و چون در نیمه اول ماه تخم بکارند بهتر بود و محصول بیشتر باشد(ارشادالزراعه) و (معرفت فلاحت).
و از آن تخم که بکارند هیچ نشاید که دانه بر سرو(شاخ)های گاو افتد که چون بر سروهای گاو افتد پس به زمین افتد، آن دانه ناقص شود و به زیان آید(نوادرالتبادر).
صاحب الفلاحه گوید، در وقت تخم کشتن اگر دانه بر سر گاو افتد، هیچ بر نروید. حافظ گوید چون در شکم بچگان دود متولد شود، گندم بریان کرده بخورند، دود زائل شود(عجایب قزوینی).
و گفته اند کسی که تخم پاشد احتیاط کند که در وقت تخم پاشیدن تخم بر شاخ گاو نیفتد چه اگر تخم بر شاخ گاو بیفتد محصول آن نیک نیاید و نان که از آرد این گندم بود در تنور نایستد والله اعلم(ارشادالزراعه) و (معرفت فلاحت).
در معرفت تخم پاشیدن باید که در مقدار یک شبر(وجب) از زمین از گندم هفت دانه یا بیخ دانه افتد و زیاده از این نبود و از جو نه دانه یا هفت دانه و از باقی حبوبات چهار دانه و بعضی گفته اند هفت دانه و در بلاد سردسیر تخم باید بیشتر پاشید چه که از سرما بعضی دانه ها تلف شود(معرفت فلاحت).
سرگین کبوتر و فزونی کشت
گفته اند که اگر سرگین طیور با تخم آمیخته کنند، سبب قوت و زیادتی دخل باشد، خاصه از آن کبوتر. لیکن اگر تخم در زمین خشک اندازند، سرگین کبوتر با آن تخم نشاید آمیخت، زیرا که از غایت حرارت آن تخم را بسوزد. و اگر زمین نمناک بود، سرگین کبوتر نافع باشد(علم الفلاحه).
اندر آنکه چه کنند تا خدای تعالی دانه بسیار دهد.اگر سرگین هر مرغی که باشد با هر تخمی که بود بیامیزند. سرگین کبوتر که خدای تعالی اندر آن افزونی کشت نهاده است، لیکن به تخمی می باید که در زمین تر افگنند و اگر در زمین خشک باشد بسوزد(نوادر التبادر).
و اگر زمین دخل کم دهد سرگین مرغان با تخم آمیخته کنند و بیفشانند سبب قوت و زیادتی دخل شود خاصه سرگین کبوتر اما اگر تخم خشک باشد و زمین نمناک نباشد سرگین کبوتر نشاید انداختن چه از غایت حرارت تخم را سوزاند لیکن اگر نمناک بود نیک باشد(نفائس الفنون).
و بعضی گفته اند که سرگین کبوتر یا هر مرغی دیگر باشد با تخم مخلوط سازند هر تخمی که بود حاصل آن بیشتر بود لیکن چون سرگین این مرغان با تخم مخلوط سازند در زمین نمناک بکارند و در زمین خشک نکارند تا تخم سوخته دنی حاصل نشود(ارشادالزراعه).
و بعضی گفته اند که سرگین کبوتر یا مرغی دیگر که باشد با تخم مخلوط سازند حاصل آن بیشتر بود لیکن چون سرگین این مرغان با تخم مخلوط سازند و در زمین نمناک بکارند و در زمین خشک نکارند تا تخم سوخته و بی حاصل نشود(معرفت فلاحت).
در معرفت زبل انداختن
در احوال زبل انداختن و انواع آن و خواص و فوائد آن گوئیم. زبل انواع است و هر زبل به ارتفاعی مخصوص می باشد. چنان که زبل گاو جهت انگور بیشتر باشد. و زبل گوسفند هر چند به قوت باشد لیکن تجربه کرده اند گویند بعضی اوقات میوه را از آن رنج درآورد. و زبل آدمی بهترین زبلها است. در اصفهان آن را بسیار بکار برند. جهت ارتفاعات از آن ببرند. و به ده های دور پنج شش فرسنگ آن را خشک کرده و در جوال ها کنند و به همدیگر فروشند. و جائی که آن را در شهر و حدود شهر در زراعات اندازند آب در آن بندند و به کرات بیل زنند و قدری خاکستر و دیگر زبل ها در آن آمیزند تا زیاده شود. و آن نیز از زبل آدمی عفن تر گردد و صرفه باشد. و در اصفهان هر جا که مرداری باشد آن را ببدند و در بن درخت امرود بلخی کنند. سالها با قوت باشد و بار نیکو بدهد. فی الجمله هر چه عفن تر باشد قوت او بیشتر باشد از جهت درخت و زراعات نیکو باشد. و خاک دیوارهای کهنه هم زبل باشد. خصوص جهت خربزه و زبل سلاخ خانه که خون چهارپایان و سرگین شکمبه در آن باشد باقوت ترین همه زبلها است. و سرگین کبوتر نیز قوت عظیم دارد و از آن اندکی با دیگر زبلها بکار باید بردن. والا اگر زیادت باشد بسوزاند و خاکستر و زبل اسب و درازگوش و استر و شتر زیاده قوتی نداشته باشد. و خاکستر جهت آن که قدری با زبلها بیامیزند، زمین را نرم دارد خصوصا تره زار ها نیک بود. لیکن به انفراد قوتی زیاده نداشته باشد. و بعضی مواضع بود که ریگ بوم بود از آن ریگ با زبل بیامیزند عظیم سود دارد. و تنهائی آن ریگ نیز سود دارد. و در بعضی ولایات دیده ام مانند یزد و ابرقو که تمامت کوچه های ایشان اندرونی برای کودها کنده اند. پرسیدم که این کودها چیست. تقریر کردند که چون مردم اینجا آب تاختن(ادرار) می کنند و رنگ آن زرد است باغبانان به باغات می برند. و آنجا نیز مردم بر سر راه ها ملک می سازند و به همدیگر می فروشند. نظر بر زبل آن و چون بر زبل بسیار محتاجند و دست نمی دهد از صحراها زبل میاورند. چه از روی زمین هر خاک سوخته و سرگین چهارپایان با آن آمیخته باد می برد و آنجا جمع می کند و زبل نیز با آن می باشد قوت بسیار دارد. و در ولایات بسیار، هر کس که باغات و زمین داشته باشد عمدا گوسفند می خرند یا گوسفند از چوپان به کرایه می گیرند تا گوسفندان هر شب در زمین او به یک موضع بخوابانند تا زبل و آب تاختن در آن زمین اندازند و هم حرارت گوسفندان به زمین رسد. و برین وجه عمارتی نیکو باشد. دیگر اتفاق افتد که آب باغات و زراعات از جائی دور آید زبل نشاید بود. از جهت دوری، متعذر(جبران) آن، زبل را در آن ریزند تا آب قوت و طعم آن بگیرد و به باغات و زراعات آورد مفید بود. و از جمله زبلها یکی دوده حمام باشد که آن مخصوص باشد جهت باذنجان بسیار خوب باشد از زبلهای دیگر از جهت باذنجان. و بباید دانست که زبلها از برای باغات و زراعات بهتر از کیمیا است. به جهت آنکه در مواضعی که زبل تمام در باغ و زراعت می کنند یکی در ده زیاده حاصل می شود. چگونه باشد که کسی آنرا سهل شمارد. و زبل انداختن کار مقیلان(کاروانسرادار) است و ترک کردن آن کار مدبران نیست. که هرگز از زراعتی تمتع نیابند. هر که زبل اندازد از زراعت با بهره شود. و هر گاه پایگاه گاوان و گوسفندان داشته باشد به هر نوبت هر قدر زبل از آنجا بیرون آورند مقابل آن، خاک در جای آن ریزند تا در زیر پای چهارپایان اندک اندک با زبل و آب تاختن ایشان بیامیزد. و آن خاک نیز زبل گردد. و قطعا نباید گذاشت که سرگین گاو را سوزانند. بلکه باید در باغات برج ها بسازند تا هم حاصل شود و هم کبوتران در آن مقام کنند و زبل کنند تا بدان واسطه باغ معمور گردد(آثار و احیاء).
گوئیم جهت زراعات و باغات شخم زدن نیکو است. بعد بگذارند تا یک سال در آفتاب بسوزد جهت آنکه حکم زبل دارد، اگر چه به زبل نرسد. دیگر آنکه زمین را شبدر بکارند. چون بزرگ شود با شبدر شخم زنند یا بیل زنند تا در آن بپوسد. او مانند زبل شود. و خاصیت دیگر آن که زمین را از انواع علف ها پاک کند. و حلبه نیز همین خاصیت دارد و انگور را از آن فایده باشد. مگر جائی که انگور را در جوی نشانده باشند و نتوان کشت. و میوه که در جوی نشانند و نمی گذارند که آب به پشته آن برسد، پشته آن را شخم زده در آفتاب پرورش میدهند تا میسوزد و بریان میشود. و هر سال آن خاکِ شخم زده را در بن درخت میوه میکنند. و آنچه در بن درخت است بر پشته می اندازند تا جهت سال آیند بریان می شود و خیری عظیم و عمارتی نیک است. و جائی که ریگ بوم باشد و در آفتاب سوخته شود مانند ریگ روان نیز در انداختن مفید می باشد(آثار و احیاء).
و باید که برجها در باغات بسازند تا هم زبل حاصل شود و هم کبوتر و باغ بدان معمور گردد. و کاروانسراها بر سر راهها سازند تا هم خیر باشد و همه زبل به باغات برند(آثار و احیاء).
معرفت سماد که آنرا انبار گویند. سرگین همه مرغان به جهت سماد زراعت و سماد درختها نیک است. الا سرگین بط که نیک نیست. و بهترین همه، سرگین کبوتر است. و بهترین ارواث، روث درازگوش است. پس از آن روث اسب و استر، و بهترین ابعار، بَعر میش و بز است. و بعد از آن سرگین گاو و سرگین خوک، همه زراعتها و اشجار را خشک کند سوای درخت بادام تلخ را که آنرا نافع بود. و ابعار اِبِل(شتر) با هر سمادی دیگر که مخلوط سازند، نیک بود. و تنها نیک نباشد(ارشادالزراعه) و (معرفت فلاحت).
در معرفت نگاه داشتن کبوتر – دهاقین رسم دارند که در بساتین و مزارع خود کبوترخانه بنا می کنند به جهت سرگین آن. چه بخاصیت مزروعات و اشجار را منفعت تمام می دهد(معرفت فلاحت).
در قوّت درختان
و از آنچه سرگین گاو خاصیتی دارد و قدری بلوط کوفته در بن هر شاخی باید نشاندن تا قوی گردد(نزهت نامه علایی).
و اگر نهال را مقدار یک به دست به زهره گاو بمالی با سرگین خوک یا کمیز مردم در بن درخت کنند ببالد و قوت گیرد(نزهت نامه علایی).
در اموری که بار درخت محفوظ ماند و زیاد شود
درختی که بار فراتن نگیرد چه حیلت باید کردن؟ گفته اند که به بهری از میخ های آن که بر روی زمین باشد بباید زدن، و باقی میخ ها که در زیر باشد، بادید(بازدید) باید آوردن. و یک یک می شکافتن، و در هر شکافی سنگی درکوفتن، چنانکه در میان درخت [در] شود. آنگاه به گل و سرگین بینباشتن. و گروهی گفته اند که اصل درخت بباید شکافتن، و میخی از چوب بلوط یا از چوب جوز درو فرو کوفتن تا به صلاح باز آید، و میوه بیرون آید. و کاه با گل آمیخته در بن درخت های بی هنر سخت نافع باشد، خاصه کاه باقلی(یواقیت العلوم).
منابع نباتی
باقلا
و اگر عصاره برگ باقلی بر درخت پاشند بار آن درخت بسیار شود(معرفت فلاحت) و (مفاتیح الارزاق جلد سوم).
و اگر کاه باقلا را در زیر درخت میوه، در هنگام ظهور شکوفه آن بخور نمایند، آن را و ثمر آن را محفوظ می دارد(مفاتیح الارزاق جلد سوم).
و اگر کاه باقلا را در آب کنند و یک هفته بگذارند و بعد از آن گرد بر گرد درخت حفر نمایند، یک ذراع و دو سبوی آب در آن حفره ریزند. و اگر درخت خُرد باشد یک سبو و اگر بزرگ باشد، سه سبوی آب تا سه روز بدین دستور عمل نمایند، بار آن درخت ساقط نمی شود(ارشادالزراعه)، (معرفت فلاحت) و (مفاتیح الارزاق جلد سوم).
بلوط
یا میخ ها از چوب بلوط نزدیکش به زمین فرو بری این همه آن است که نهال ببالد و بنازد و بر آنچه دارد نگاه دارد و نیفشاند، والله اعلم بالصواب(نزهت نامه علایی).
تلخه
در میان غله گیاهی است که دانه سیاه گرد دارد و چون آن دانه مخلوط به گندم شود، آرد آن گندم تلخ شود. آن را عربان زُدان(زوان. تلخه) گویند و اطباء شیلم. و چون از آن گیاه به شکل حلقه چیزی سازند و بر شاخه بلندتر درخت بربندند میوه آن فوت نشود(ارشادالزراعه)، (معرفت فلاحت) و (مفاتیح الارزاق جلد سوم).
زیتون و سوسن
و اگر قدری آب زیتون در بن درخت ریزی یا اندکی نمک یا سوسن آسمان گون بر نگاه دارد(نزهت نامه علایی).